تبلیغات
کاظــــــم رفــــــســــنــــجانــــــی - غرق شدن در رودخانه کارون اهواز
 
غرق شدن در رودخانه کارون اهواز

درسال 67 که افتخار داشتم مدتی را در جبهه و در کنار رزمندگان عزیز و در کنار برادر عزیزم حجـــت الاسلام حاج شیــــخ حسین ابراهیمــــی وحاج شیخ محمود علیزاده در تبلیغات گردان412 انجام وظیفه نمایم.آن مــوقع مدتی درجنگل اهواز حضور داشتیم،خیلی کم سن وسال بودم بهمین خاطر حاج آقا ابراهیمی وحاج آقا علیزاده از رفتن من به رودخانه کارون مخالفــت میکردند.چون تابـــستان سوزانی هم بود. یکروز بعـــــداز نماز که این دو برادر درحال خواندن دعاهای بعداز نماز بودند، آهســــــته از نمازخانه بیرون زدم ووسایل مورد نیاز خودم رااز چادر مربـــــوطه برداشتم و به طرف رودخانه کارون، دوان دوان حرکت کردم. قبلاً وارد رودخانه شده بودم ولی فقط در کناره آن که عمق کمتری داشت  آنروز که حاج آقا ابراهیمی وعلیزاده حضور نداشتند که از رفتن من به رودخانه جلوگیری کنند، خیلی خوشحال بودم از اطراف رودخانه یک تکه کائچو پیدا کردم و دل را به دریا زدم. کائچو را در آب انداختم و خودم هم سوارش شدم، کم کم چند متری از پل رودخانه به وسط های رودخانه رفتم،عمق وسط رودخانه خیلی زیاد بود برای یک لحظه خواستم بدون کائچو شنا و کف رودخانه را تماشا کنم، به زیر آب رفتم،بعد ازچندثانیه که سرم را ازآب بیرون آوردم، دیدم کائچو چندمتر ازمن دورشده ودستم به آن نمیرسد هرچه دست و پا میزدم بی فایده بود.
اصلا شنا بلد نبودم، در حین دست وپا زدن وبالا وپایین رفتنم درآب،مقدار زیادی از آبها را هم نوش جان کردم. خیلی از رزمندگان روی پل ایستاده بودند و چون شنا بلد نبودند نمی توانستند مرا نجات بدهند، فقط فریاد میزدند، به دادش برسید الان خفه میشه. یک مرتبه آقای احمد نهویی متوجه غرق شدن من شد و خودش را به آب انداخت و من را از وسط رودخانه بغل وبه کنار پل رساند. ازترس غرق شدن و سردی آبها بدجوری داشتم میلرزیدم. تمام رزمندگان دورم جمع شده بودند،آقای نهویی لباسهام رو آورد تنم کردم و یکبار دیگر به دنیا آمدم. نمیدانم شاید من درآنزمان یکبار دیگر به دنیا آمدم تا روزی خادم شهدا و رزمندگان باشم و یا... به هرحال رزمندگان وشهیدان جان خویش را درکف گذاشتند و به ندای امامشان لبیک گفتند و یک لحظه هم رهبر و مقتدای خویش را تنها نگذاشتند ولی امروز..... اما ما مانده ایم وکوله باری پراز ناگفته های جنگ و درسهایی که باید به آیندگان انتقال دهیم، رزمندگان عزیز، برادر وخواهر عزیزم: اگر دراین زمان وظیفه و رسالت ماهمین است، پس یا علی، بیایید دست به دست هم بدهیم و نگذاریم شهدای عزیز و رزمندگانی که سالها دور از خانه وکاشانه بودند و از این مرزو بوم دفاع کردند،بدست فراموشی سپرده شوند. در امر فرهنگی به یاری شما نیازمندیم. یاحق....                                                                                                                                                 تقدیم به رزمنـــدگان بویــژه برادر عزیز آقای احمـد نهـــویی