تبلیغات
کاظــــــم رفــــــســــنــــجانــــــی - حاج محمد اسلحه را دم درب پایگاه روی تابلو آویزان کرد و رفت

حاجی   اسلحه را دم در پایگاه روی تابلوی ایست  آویزان کرد و رفت                                تصویر مرتبط

قبلا هم گفتم یه زمانی هرشب خیلی از برادران( پیر و جوان) در پایگاه حضور گسترده ای داشتند و شبها در پستهای نگهبانی هم شرکت میکردند.یک شب مرحوم حاجی و یکی از جوانان نگهبان بودند. ساعت 2صبح حاج محمد به علی میگه تو برو بخواب من بیدارم حواسم هست. حاجی   تاساعت 3صبح سرپست میمونه چون ساعت یا ساعاتی بعد میبایست جهت آبیاری به فرآباد میرفت ،میاد دم در پایگاه با خودش میگه (بچه ها را بیدار نکنم بهتره ،گناه داره بذار بخوابند) لذا کسی را بیدار نمیکنه و تابلوی ایست را داخل سوراخی  دم درب پایگاه فرو میکنه و اسلحه را هم به آن آویزان میکنه و جهت رفتن به فرآباد پایگاه را ترک میکنه. یکی از بچه ها که قبل از اذان صبح بیدار میشه ،اسلحه و تابلو را میبینه و میاره داخل پایگاه.

باید به روح آنمرحوم و شهیدان و افرادی که آنزمان نگهبانی میدادند سلام و درود گفت چون وجود همانها امنیت جوادیه و الهیه را تامین میکرد و خدای متعال را شکر هیچ مشکلی هم پیش نمی آمد و  کسی جرات تجاوز و یا دزدی در جوادیه را نداشت. کاش همان افراد دوباره جوان میشدند و ایکاش بسیجیانیکه الان اسیر خاک هستند دوباره زنده میشدند و با همت شهدا که همیشه زنده هستند مسئولیت امنیت را به عهده میگرفتند. راستی هرچه الان ما داریم به برکت خون شهیدانمان و همت رزمندگان و بسیجیان آنزمان هست.  راستی اهداف شهدا و رزمندگان و بسیجیان آنزمان را فراموش نکنیم. یکی از آرزوهای شهدا که در همه وصیتنامه های آنان می بینیم ،پشتیبانی از ولایت فقیه و رهبری عزیز هست. بخدا اگر ما این وصیت شهدا را نادیده بگیریم و پشت سر رهبر عزیزمان حرکت نکنیم و حتی از او اطاعت و حمایت نکنیم، به شهدا خیانت کردیم و خون آنهارا پایمال نمودیم. برای سلامتی رهبر عزیزمان ،سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات.

منتظر خاطره بعدی بنده در همین وبلاگ باشید.

امیدوارم این خاطره نیز مورد رضایت شما برادران و خواهران عزیزم قرار گرفته باشد. 

یا حق