تبلیغات
کاظــــــم رفــــــســــنــــجانــــــی - من شفایم را از شهیدگمنام گرفتم به نقل از یکی از خادمین شهدا

   
IMG_7684


ادامه مطلب را کلیک کنید

هر خبرنگار یا عکاس اگه بخواد یک موضوعی رو مطرح کنه باید درد سرها و مشکلات فراوانی رو متحمل بشه و در خیلی موارد صدمه هم می بینه. 

البته من خبرنگار نیستم و حتی عکاس حرفه ای هم نیستم. ولی برای خدمت به مردم شهرم حاضرم از جان خودم مایه بگذارم و پامو توی کفش خبرنگار و عکاسها بگذارم . چون با تعدادی از پایگاههای خبری همکاری دارم (البته به اسم خبرنگار) و برای اینکه بتونم با تهیه عکس و خبر به شهرم و مخاطبین عزیز خدمتی انجام دهم  بخاطر همین بعضی مواقع برای اینکه یک عکس یا فیلمی از موضوع یا مراسمی بگیریم میبایست در کارمون ( فرز) باشیم و هی از این طرف به آنطرف بدویم تا مکان و زاویه مناسبی برای گرفتن عکس انتخاب کنیم و همین دوندگی ها باعث میشه در بسیاری از موارد زمین هم بخوریم.
در اواخر بهمن ماه 95 پرچم بزرگ   جمهوری اسلامی در جوادیه فلاح در حال نصب  بود و بنده نیز توسط آقای اسماعیلی جهت تهیه خبر و عکس اطلاع یافتم. تعدادی عکس گرفتم و برای اینکه از زاویه بهتری فیلم وعکس بگیرم به بالای یک وانت رفتم و وقتی عکس کرفتم و خواستم پایین بیایم پام روی سپر عقب ماشین سرخورد و محکم به زمین خوردم و حتی کمر من که به شدت با عقب وانت برخورد کرد که صدای(تق ) یکی از استخوانهای کمرم راشنیدم ، چند لحظه ای نفسم بالا نمی آمد و بعد بهتر شدم. و توانستم تا پایان نصب پرچم را به سختی عکس و فیلم بگیرم. آنزمان دردم کمی آرامتر شد و قتی به منزل رفتم و گزارش را انتشار دادم و از همان سرشب درد شدید بر من غلبه کرد که هم برایم نشستن مشکل بود و هم حرف زدن و هم خوابیدن و هم راه رفتن  . دعا میکردم سرفه ام نگیرد چون با سرفه  پهلو و کمرم  بدجوری به درد میآمد. روز به روز به دردم افزوده میشد و برای نشستن و برخواستن از زمین میبایست درد شدیدی را متحمل شوم. 
چیزی نگذشت شانزدهمین  یادواره شهدای جوادیه از راه رسید و در شب شهادت حضرت زهرا(ص) اولین روز از مراسم شانزدهمین  یادواره ( 12 اسفند95)برگزار میشد ولی آنشب یک شهید گمنام میهمان مردم جوادیه و الهیه بود.و بسیاری از مدیران و سردبیران پایگاههای خبری از من درخواست داشتند برای ارسال عکس و خبر در این زمینه  با آنها کوتاهی نکنم. با اینکه درد شدیدی داشتم و حتی راه رفتن هم برایم مشکل بود ،وسایل را آماده و به محل برگزاری تشییع جنازه شهید و بادواره شهدا رفتمو تشیع جنازه در شب برگزار شد. زمانی که تشیع جنازه شهید گمنام برگزار میشد در تاریکی چندعکس از جمعیت  تشییع کننده گرفتم و برای پیداگردن زاویه و مکان بهتر به این طرف و آنطرف میدویدم. تا در نزدیکی نانوایی یک ماشین آجر ( کود آجر) دیدم و تصمیم گرفتم به بالای آن بروم و چند عکس از بلندی بگیرم، همین که آمدم از آجرها بالا بروم درد من بیشتر شد و میدانستم اگر این محل را از دست بدهم جای بهتری برای عکس گرفتن گیرم نمیاد. از خود شهید گمنام کمک خواستم و خدا شاهد است با همین خواسته من دردم آرام تر شد و راحت توانستم خودم را به بالای آجرها برسانم وقتی در بلندی عکسهای تشییع جنازه را گرفتم با خودم گفتم ، آرام آرام از این اجرها پایین میروم تا دردی را احساس نکنم و بدتر نشوم. همینکه اولین قدم را به طرف پایین برداشتم روی آجرها سر  و محکم به زمین خوردم  که افرادی که نزدیک من بودند صدای آخ گفتن من را شنیدند. آخ من بخاطر درد نبود چون اصلا در آن لحظه دردی نداشتم ، به خاطر آن بود که چون قبلا کمرم ضربه شدیدی  خورده ، حالا با این زمین خوردن بدتر میشه و دیگر قادر به گرفتن عکس و گزارش از باقیمانده مراسم تشییع جنازه و مراسم یادواره نمیشوم. بسیار ناامید شده بودم. ولی قضیه برعکس شد. همینطورکه روی زمین افتاده بودم ، خودم رو جمع وجور کردم و سایل پهن و پاش شده ام را جمع آوری کردم و نشستم و همینجور که در حال برخیزیدن  و نشستن بودم ، متوجه شدم هیچگونه دردی در من احساس نمیشود روی محلی که در پهلو و کمرم قبلا ضزبه وارد شده بود و حتی تا قبل از اینکه به زمین بخورم درد شدیدی داشت، دستم را فشار دادم دیدم اثری از درد نیست. و حتی بر خلاف آنکه تا قبل از این میبایست به سختی از زمین بلند شوم، آنموقع به راحتی و بدون احساس درد از زمین بلند شدم. در حالیکه چند دختر کودک و نوجوان هم با مشاهده زمین خوردن من خندهشان گرفته بود ، از زمین برخاستم  و جهت تهیه فیلم و عکس از ادامه مراسم ، خودم را به جمعیت رساندم. و حتی آنشب بر خلاف شبهای دیگر به راحتی و بدون احساس درد که تقریبا ساعت 12 شب به بعد بود موفق شدم علاوه بر انتشار گزارش در سایت جوادیه و نوق ، عکسها و گزارش را تنظیم و به دیگر پایگاههای خبری ارسال کنم. و خدا را شکر از همان شب این درد من برای همیشه ساکت شد و هنوز تابحال اثری از آن در به سراغم نیامده است.
بنده در طول عمرم  کرامات بسیار زیادی از شهدا شامل حال بنده شده که تمام موفقیتهایی که کسب کردم از کرامات شهدا بوده و این جریان امشب نیز بدون شک  از کرامت آنها بویژه شهید گمنام  بود. روحشان شاد و راحشان پررهرو باد. 

شادی روح شهدا بویژه شهید گمنام صلوات

 
نقل از یکی از خدام شهدا


این عکسها را در همانشب( قبل و بعد از زمین خوردنم) از مراسم تشیع جنازه شهید گمنام گرفتم.










IMG_7684

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر